اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

514

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

اگر مر او را نيكويى پديد آيد [ بركت ] طفيل كسى ديگر داند . تا شيخ گفتى رحمه الله كه بنده به حقيقت به خداى مؤمن نگردد تا آنگه كه هركه را بيند بهتر از خويشتن داند ، و مر خداوند را عز و جلّ بر روى زمين از خويشتن كمتر بنده نداند . و گفت وجه اين آن است كه هركه را بيند يا پيرتر از خويشتن بيند يا جوان‌تر . اگر پيرتر بيند گويد اين بر در خداى عز و جلّ خدمت بيش از من دارد ، و اگر جوان‌تر بيند گويد اين گناه كم از من دارد . و اگر كسى خواهد كه اين سخن ورا وقت گردد ، طريق آن است كه آنچه از خويشتن داند يقين است ، و آنچه از خلق داند شك است . يقين به جاى بگذاشتن و به شك مشغول گشتن محال است . همواره يقين بر شك غلبه دارد . چون نكاح يقين باشد و طلاق شك . حكم نكاح را است . و اگر طلاق يقين باشد و نكاح مشكوك حكم مر طلاق را است . عتاق و ملك همچنين ، طهارت و حدث همچنين . پس چون بنده يقين همىداند جفاى خويش [ را ] ميان وى و ميان خداوند جل جلاله چنان مشغول تن خويش باشد كه به خلق خدا نپردازد ، كه نظاره كردن خلق از فراغت نفس است و نظاره كردن نفس از فراغت حق است . اگر بنده به خويشتن مشغول گردد فارغى خلق نيابد ؛ و اگر به خداى تعالى مشغول گردد فارغى نفس نيابد . « [ قيل ] للفضيل بن عياض عشية عرفة كيف ترى حال الناس قال مغفورون لو لا مكانى فيهم » . فضيل را رحمه الله گفتند به شبانگاه عرفه به عرفات كه حال مردمان همى چگونه بينى ؟ گفت آمرزيدگان اندى ، اگر من به ميان ايشان نيستمى . يعنى بترين خلق منم اگر مر ايشان را نيامرزد از شومى من نيامرزد . تا به اخبار آمده است كه موسى را عليه السلام وحى آمد كه اندر قوم خويش كسى بجوى كه بهترين بنى اسرائيل وى باشد . يك تن را اختيار كردند . فرمان آمد كه او را بگوييد تا بترين خلق را بجويد . سه روز زمان خواست ، و همىگشت . چهارم روز رسنى به گردن خويش اندر افگند و بر موسى آمد و گفت بترين بنى اسرائيل منم .